اینجا هم رودخونه ای نزدیک خونه ی مامان عمو مظفر (خاله) که فردای روز عروسی فرشته ما بچه ها همه با هم رفتیم اونجا کلی آب بازی کردیم خیلی خیلی چسبید اول از همه پریسا رو خیس آب کردیم بعد رویا رو بعد هم همه با هم مامان دنیا رو فقط مونده بودن مونا و سعیده و پرستو که مونا و سعیده رو که نمی شد خیس کرد عوضش خدمت پرستو حسابی رسیدیم و مثل موش آب کشیده کردیمش و گل پسر من هم اون وسط هی سنگ می انداخت تو آب و می گفت منم می خوام بازی کنم ولی وقتی که خیلی بازی جدی شد رفت پیش خاله سعیده وایستاد و مثل اینکه ترسیده بود و نگاه میکرد مهربونم خیلی خیلی دوست دارم و امیدوارم همیشه سلامت باشی و حسابی بهت خوش بگذره و خنده از رو لبات هیچ وقت پاک نشه که تنها دلیل ...